گاهی فکر میکنم چقدر و چقدر نسیم رو دوسش دارم . .فکره از اینجا رفتنمون آزار دهندست برام . .
یا چقدر عفاف ُ رضوان رو دوستشون دارم . .نمیدونم خدایا تورو برای این همه اتفاق ِ خوب توی زندگیم چطوری شکر کنم ؟!
همین دیدن ِ همچین رفقای خوبی . . که شاید هیچ جا دیگه نتونم پیداشون کنم . .
همین روزگار ِ بی دغدغه و آرومی که دارم . .
حتی فهر ُ آشتیا و دعوا و خنده هامونم برام فوق العادس . .
قدم زدن توی ِ خیابونا و بوی پاییزی که داره تموم میشه و فلافل خوردنم با نسیم . .
و این رو برای هزارمین بار شنیدن از نسیم که فقط با من بهش خوش میگذره . .
دوست دارم خودم رو زندونی کنم توی این روزام . .
یا این روزا رو ضبط کنم تا هیج وقت دلم تنگ نشه . .
یا اصلا نگه دارم این آدمای عزیزی که توی زندگیم هستن رو و گذر ِ زمان اونارو از من نگیره . .
+ از خواب ِ شیرین ناگه پریدم . ..اورا ندیدم دیگر کنارم . . / شاهزاده ی رویا . ..زندوکیلی
* هی دلم میخواد هزار بار شکر بگم تورو برای این بودنت . . این روزای شیرین . . این مسیری که برام قرار دادی . ..
*راهِ مرا اشاره شو ای همه آرزوی من نازترین خلقه جهان نشسته رو به روی من. ..جانه مرا بهانه شو مستیه عاشقانه شو جان منو نگار من در دله من ترانه شو . ..
رسوایی/حمید هیراد
برچسب:
نویسنده: حامد سامانی
تاريخ: چهارشنبه
20 دی
1396 ساعت: 6:05